برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
من و آرتوش و عباس و مارتیک رفتیم به دیدن نمایشنامه ای اقتباس شده از رمان قلعه ی حیوانات . استاد سابق مان خانم آزرمی آن را کار کرده بود. در فضای تاریک سالن، نشستیم به آغاز و سرانجام خودمان و چه
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
یک روز صبح بیدار شدم و دیدم از آسمان باران سیاه می بارد. دلیلش را نتوانستم پیدا کنم . انگاردرون طبیعت چیزی سرناسازگاری گذاشته بود. دلش خواسته بود به همه چیز رنگ سیاه بزند . مثل دوده بازی دودکش پاک
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
ما هم مثل اجسام، گاه رساناییم و گاه نارسانا
گاه قابل انعطاف و گاه خشک و شکننده
ما می توانیم و قابل تغییریم !
photo by : Ablomof
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری
برچسب:
نویسنده: حمید طاهری